محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
144
آثار عجم ( فارسى )
شخص گمان مىكند 1 ذرع عمق دارد . از يك طرف آن خنب ، جدولى بريدهاند كه متّصل ، آب از آن جارى است و على الاتّصال در جوش و برآمدن مىباشد و آبى كه داخل جدول مىشود ، از انبوه ، صدا مىكند و همهمه « 1 » دارد . كوهى كه بر بالاى سر خنب مذكور است ، قطعهاى از « خرمن كوه » است . در آن كوه ، آثار قلعهاى است ؛ يعنى آنجا كه در نقشه ، علامت « ق » است ؛ با دوربين ملاحظه نمودم ؛ از سنگ و گچ ساختهاند ، همه خراب و درهم ريخته ؛ و در دو طرف آن خنب ، از بالاى كوه تا به دامن - يعنى از علامت « ب » تا « ب » ديگر - متدرّجا از سنگ و گچ ، پله ساخته بودهاند ؛ براى اينكه هر گاه از بالاى كوه بخواهند سراشيب « 2 » شوند يا بالا بروند ، به آسانى عبور شود و در وسط كوه ، بالاى سر خنب نيز آثار بنايى هست و بر بالاى كوه تودج نيز آثار برجى است - يعنى آنجا كه علامت « ج » است - و در دامنهء كوه تودج ، چشمههاى بسيار است كه آب از آنها ، متّصل جارى است ؛ آن را « چهل چشمه » نامند . [ چهل چشمه ] و اين آب چهل چشمه ، در نيم فرسنگى ، با آب خنب يكى مىشود ؛ مىرود تا شهر فسا و بالاتر ؛ به آن زراعت مىنمايند و بر بالاى سر چهل چشمه - يعنى در دامنهء كوه تودج - سنگى مكعّب « 3 » برپاست ؛ آنجا كه علامت « س » است . هر ضلعى « 4 » از آن سنگ ، يك ذرع است و ارتفاعش سه ذرع و نيم ؛ آن را « سنگ قبر » « 5 » مىگويند و در وجه تسميهء آن ، سخنانى جعل « 6 » نموده و داستان طويلى بيان مىكنند كه قابل ذكر نيست ؛ ولى معلوم است كه آن سنگ پايهء ديوار يا طاق بوده و در دو طرف آن سنگ در دايره ، خطوطى نقش بوده كه بكلّى محو شده ؛ خلاصه ، نقشهء آن خنب را با چهل چشمه و قطعهاى از « خرمن كوه » و قطعهاى از كوه تودج را برداشتم در ورقهء نمرهء 6 ؛ باللّه تعالى التوفيق .
--> ( 1 ) . در لغت بانگ كردن شير است و مطلق بانگ و فرياد را نيز گويند . ( 2 ) . يعنى سرازير . ( 3 ) . به ضمّ اوّل ، به صيغهء مفعول ، جسم چهار گوشه را گويند . ( 4 ) . در لغت استخوان پهلوست ؛ به اصطلاح هر طرف از جسم را ضلع گويند . ( 5 ) . مراد ايشان از قنبر ، غلام شاه مردان على - عليه السّلام - است . ( 6 ) . به فتح اوّل ؛ به اصطلاح نقل نمودن چيزى است كه در او ، دعوى اصالت كنند و اصل نداشته باشد .